تبلیغات
کجاهستیم......

کجاهستیم......

الهی به نعمتت حضور قلبم را از خطور ذنوب باز دار

ولادت
ولادت باسعادت مولایمان امیرالمومنین علی (ع) بر 

تمام شیعیان 

جهان مبارک باد



برچسب ها:امیرالمومنین، ولادت حضرت علی (ع)، علی علیه السلام،
[ جمعه یازدهم اردیبهشتماه سال 1394 ] [ 11:59 ب.ظ ] [ فرزین ] [ نظرات() ]

محجبه ها فرشته اند .

حجاب چیز خوبیه . ترو به دین به مذهب خواهر من می خوای بیای بیرون یکم به نوع لباسی که میخوای بپوشی توجه کن . به خدا این حرف ها رو به خاطر خودم نمیگم . همه این حرف ها به خاطر خودت میگم . حجاب تو رو از دید نا محرم حفظ میکنه ، از نگاه بد دور میکنه ، تا حالا به این فکر کردی که چرا هیچ مردی توی خیابون ها به یه دختر محجبه نگاه بدی نمی کنه و برای خرید توی مغازه ها میرن احترام بیشتری بهشون میزارن؟ اما با ورود یک دختر بد حجاب به مغازه ، استغفرالله اولین کار بررسی تن و اندام اون دختره که مورد توجه قرار داره . با حجاب و چادر مادرمون فاطمه زهرا(ص) هیچ کس دیگه نگاه بد به شما نمیکنه و به شما آسیب نمیزنه . ترو خدا یکم برو فکر کن . خواهرایی که نماز میخونید اما حجاب درستی ندارید برید قرآن بخونید تا این پوشش زیبا رو از نظر قرآن بفهمید .حجاب بالاترین و بهترین نعمتی که خدا به شما عطا کرده . یکم درموردش تحقیق کنید یا یک مدت امتحانش کنید شاید راهتون عوض شد .





بله چه لذتی دارد این حجاب

ارزشی که خدا برای تو قائل شد
 

و تو
 

ناموس خدایی
 

جواهری در پشت قابی شیشه ای
 

و چقدر دوستت دارد او
 

و چقد ردوستت دارد او
 






طبقه بندی: محجبه ها فرشته اند .،
برچسب ها:حجاب برتر، حجاب، دل نوشته هایی در مورد حجاب، دل نوشته ها، جملات ادبی از حجاب، محجبه ها فرشته اند،
[ شنبه پانزدهم فروردینماه سال 1394 ] [ 05:48 ب.ظ ] [ فرزین ] [ نظرات() ]

نوروز جبهه ها

هفت سین واحد تخریب که عبارت بود از: سرنیزه، سیم خاردار، مین سوسکی، مین سبدی، سیم تله انفجاری و در سایر واحدها: سمبه، سیمینوف، سرب، ساچمه

آغاز سال نو و جشن عید نوروز با دید و بازدید و تبریک و تهنیت و عیدی دادن و عیدی گرفتن ها کم و بیش در منطقه نیز جریان داشت. منتها با همان رنگ و روی منطقه ای. موقع تحویل سال، بعضی سفره هفت سین می انداختند که سین های آن بسته به نوع رسته بچه ها توفیر می کرد. در تخریب که بیشتر با مین سر و کار داشتند، به نحوی بود و در زرهی به نحو دیگر. به همین ترتیب بود در سایر واحدها.

نوروز جبهه ها

سلاح هایی از قبیل سیمینوف و سام - هفت (نوعی موشک) و وسایلی نظیر سمبه و سرنیزه و بقیه آنچه را که از لوازم جنگی بود و حرف اول اسم آنها «سین» در هفت سین جا می دادند. مثل هفت سین واحد تخریب که عبارت بود از: سرنیزه، سیم خاردار، مین سوسکی، مین سبدی، سیم تله انفجاری و در سایر واحدها: سمبه، سیمینوف، سرب، ساچمه.

اگر موقع نوروز و حلول سال نو بعد از عملیات بود، قضیه صورت دیگری داشت: عکس شهدای عملیات را سر سفره می چیدند، به سر لوله تفنگ ها پرچم سرخ می زدند، وصیت نامه ها یا نوار صدای دوستان در لحظات قبل از شهادت را سر سفره می گذاشتند، جای شهدا و مفقودالاثرها را خالی می کردند،... بعد که دل های داغدار جمع می شدند، برادرانی که جراحت سطحی تری داشتند و می توانستند روی پای خود بایستند می آمدند و با حضور فرمانده، روحانی و طلبه گردان شروع می کردند به نوحه خوانی و راه انداختن سینه زنی، سپس دعای توسل، که با سوز و گدازی خاص برگزار می شد و شب عید و تازگی زخم گویی بیشتر کبابشان می کرد.

لحظه آغاز سال نو، بعضی ها که در خط بودند با شلیک گلوله ای به سمت دشمن ابراز احساسات می کردند. ناهار روز عید هم بچه ها با چلوکباب و نوشابه پذیرایی می شدند. سکه هایی که به دست امام متبرک شده بود و معمولاً حاجی بخشی آنها را توزیع می کرد هم جای خود را داشت؛ همچنین بود آنچه که از تبلیغات گردان می رسید، از قبیل پیام رئیس جمهور، نخست وزیر، اسکناس های صد ریالی و مثل آن. نوعی عیدی دادن هم بین خود بچه ها معمول بود که بعضی خودشان طلب می کردند و نوعش را معین، چنان که یکی از دیگری دست خطی می خواست و چیز دیگری را قبول نمی کرد و او بعد از مهلتی، عبارت «کتب علیکم القتال» را می نوشت و در پاکتی تقدیمش می کرد که تا سرحد شهادت نصب العین هم رزمش بود.

اگر موقع نوروز و حلول سال نو بعد از عملیات بود، قضیه صورت دیگری داشت: عکس شهدای عملیات را سر سفره می چیدند، به سر لوله تفنگ ها پرچم سرخ می زدند، وصیت نامه ها یا نوار صدای دوستان در لحظات قبل از شهادت را سر سفره می گذاشتند، جای شهدا و مفقودالاثرها را خالی می کردند،...

دید و بازدید از گردان های هم جوار و رفتن سراغ فرماندهان و روبوسی با آنها هم از جمله سنت های حسنه ای بود که در ایام سال نو به ندرت ترک می شد. بچه هایی بودند که چهار پنج سال سابقه حضور در منطقه را داشتند و همین امر ایجاب می کرد که مثل خانه خود، نسبت به آغاز بهار و جشن نوروز بی توجه نباشند. مراسم نوروز در جبهه به هر نحو ممکن اجرا می شد. تهیه شیرینی و کمپوت و میوه از شهر و آوردن آن به خط اول و خواندن شعر و شوخی و وقت خوش کردن با یکدیگر، گستردن سفره عید و نو کردن زیرانداز ولو در تبدیل گونی به پتو، برگزاری مراسم عید حتی در ساختمانی نیمه مخروبه در شهری خالی از سکنه و بدون آب و برق (مثل پیرانشهر سال 63) و تزیین در و دیوار و تهیه تنگ ماهی و انداختن قورباغه درون آب! و بالاخره دست برداشتن از دفاع و دست به قبضه سلاح نبردن مگر از روی ناچاری و به ناگزیر و چیدن گل و گیاه صحرایی و آوردن باغ و بهار به سنگر و سوله و ریختن اشک در فراق یاران یک دل.

روحمان با یادشان خرّم .





طبقه بندی: نوروز جبهه ها،
برچسب ها:نوروز در جهه ها، عید شهداء، نوروز برای شهیدان، جبهه،
[ یکشنبه دوم فروردینماه سال 1394 ] [ 03:10 ب.ظ ] [ فرزین ] [ نظرات() ]

شما را کجا می توانیم ببینیم؟
یک بار به مرخصی رفته بود ساعت 11 شب برگشت . در پادگان تیپ دوازده قائم مستقر بودیم . بچه های دژبانی از او برگ مرخصی خواستند . او هم کارت یا برگه ای نداشت که ارائه کند .
به داخل راهش نمی دادند . گفته بود: برادر جان شما به گردان امام حسین (ع) زنگ بزنین ، اگر به جای یک نفر دو نفر دنبال من نیامدند! . تلفن صدا کرد . گوشی را برداشتم . گفتم : بفرمایین.
سلام کرد و گفت : برادر از دژبانی زنگ می زنم . یک برادری می خواهد بیاید داخل . نه برگ مرخصی دارد نه کارت شناسایی.
پرسیدم اسمش چیه؟
گفت: آقا رضا قندالی .
گفتم : بگین همون جا بمونه الان میام دنبالش . 
فاصله ی بین دژبانی تا گردان زیاد بود . ماشین را روشن کردم و خواستم حرکت کنم ، که یکی از بچه ها گفت : منم می یام .
تا به دژبانی برسیم چند دقیقه ای طول کشید . در این چند دقیقه آقا رضا خیلی خالی بسته بود . تا رسیدیم و بچه های دژبان دیدند که حرف آقا رضا درست در آمد ، دونفر دنبالش آمدند ، خیلی علاقه مند شدند که آدرسی از آقا رضا داشته باشند .
او به طرف ماشین آمد که سوار شود، این بچه ها با التماس از او پرسیدند : اگر بخواهیم شما را ببینیم کجا بیاییم؟ بگیم چه کسی را می خواهیم؟
آقا رضا گفت : بیایید گردان امام حسین (ع) ، بگین آقا رضا را می خواهیم . جای من را نشانتان می دهند . جلوی توالت دارم آفتابه ی رزمنده ها را پر می کنم .





طبقه بندی: شما را کجا می توانیم ببینیم؟،
برچسب ها:شهید رضا قندالی، شهید قندالی، نشانه های فروتنی در شهداء،
[ سه شنبه نوزدهم اسفندماه سال 1393 ] [ 09:16 ب.ظ ] [ فرزین ] [ نظرات() ]

بیابرویم خودم درستش می کنم !
رفیقم گفت : چیه پدرجان؟ چرا این قدر ناراحتی؟ 
پیرمرد گفت : این تدارکات گردانمون مگه میذاره آدم راحت باشه؟ 
رفیقم گفت: چطور؟ 
پیرمرد گفت؟ چهار قلم جنس خواستم . کارم ضروریه ، میگن الا و بلا باید بری از خود کاوه دست خط بیاری . 
رفیقم پیشانی پیرمرد را بوسید و گفت : بیا بریم پدرجان ، تا خودم مشکلت را حل کنم . 
پیرمرد نرفت . گفت : من باید برم پیش خود کاوه.
رفیقم با خنده پیرمرد را دنبال خودش کشاند و گفت : کاوه سرش خیلی شلوغه ، بیا بریم خودم درستش می کنم .
رفتند رفیقم وقتی برگشت ، از اوپرسیدم: چی شد؟
گفت مشکلش حل شد .
پیرمرد رفت سراغ رفیقم . گرفتش توی بغل . 
غرق بوسه اش کرد . با صدای لرزدارش گفت: چرا به من نگفتی که خودت محمود کاوه ای؟





طبقه بندی: بیا برویم خودم درستش می کنم!،
برچسب ها:شهید محمود کاوه، محمود کاوه، ایثار، دفاع مقدس، نشانه های فروتنی در شهدا،
[ یکشنبه هفدهم اسفندماه سال 1393 ] [ 10:59 ب.ظ ] [ فرزین ] [ نظرات() ]

.: تعداد کل صفحات 7 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ]