تبلیغات
کجاهستیم...... - بیابرویم خودم درستش می کنم !

کجاهستیم......

الهی به نعمتت حضور قلبم را از خطور ذنوب باز دار

بیابرویم خودم درستش می کنم !
رفیقم گفت : چیه پدرجان؟ چرا این قدر ناراحتی؟ 
پیرمرد گفت : این تدارکات گردانمون مگه میذاره آدم راحت باشه؟ 
رفیقم گفت: چطور؟ 
پیرمرد گفت؟ چهار قلم جنس خواستم . کارم ضروریه ، میگن الا و بلا باید بری از خود کاوه دست خط بیاری . 
رفیقم پیشانی پیرمرد را بوسید و گفت : بیا بریم پدرجان ، تا خودم مشکلت را حل کنم . 
پیرمرد نرفت . گفت : من باید برم پیش خود کاوه.
رفیقم با خنده پیرمرد را دنبال خودش کشاند و گفت : کاوه سرش خیلی شلوغه ، بیا بریم خودم درستش می کنم .
رفتند رفیقم وقتی برگشت ، از اوپرسیدم: چی شد؟
گفت مشکلش حل شد .
پیرمرد رفت سراغ رفیقم . گرفتش توی بغل . 
غرق بوسه اش کرد . با صدای لرزدارش گفت: چرا به من نگفتی که خودت محمود کاوه ای؟





طبقه بندی: بیا برویم خودم درستش می کنم!،
برچسب ها:شهید محمود کاوه، محمود کاوه، ایثار، دفاع مقدس، نشانه های فروتنی در شهدا،
[ یکشنبه هفدهم اسفندماه سال 1393 ] [ 11:59 ب.ظ ] [ فرزین ] [ نظرات() ]