کجاهستیم......

الهی به نعمتت حضور قلبم را از خطور ذنوب باز دار

شما را کجا می توانیم ببینیم؟
یک بار به مرخصی رفته بود ساعت 11 شب برگشت . در پادگان تیپ دوازده قائم مستقر بودیم . بچه های دژبانی از او برگ مرخصی خواستند . او هم کارت یا برگه ای نداشت که ارائه کند .
به داخل راهش نمی دادند . گفته بود: برادر جان شما به گردان امام حسین (ع) زنگ بزنین ، اگر به جای یک نفر دو نفر دنبال من نیامدند! . تلفن صدا کرد . گوشی را برداشتم . گفتم : بفرمایین.
سلام کرد و گفت : برادر از دژبانی زنگ می زنم . یک برادری می خواهد بیاید داخل . نه برگ مرخصی دارد نه کارت شناسایی.
پرسیدم اسمش چیه؟
گفت: آقا رضا قندالی .
گفتم : بگین همون جا بمونه الان میام دنبالش . 
فاصله ی بین دژبانی تا گردان زیاد بود . ماشین را روشن کردم و خواستم حرکت کنم ، که یکی از بچه ها گفت : منم می یام .
تا به دژبانی برسیم چند دقیقه ای طول کشید . در این چند دقیقه آقا رضا خیلی خالی بسته بود . تا رسیدیم و بچه های دژبان دیدند که حرف آقا رضا درست در آمد ، دونفر دنبالش آمدند ، خیلی علاقه مند شدند که آدرسی از آقا رضا داشته باشند .
او به طرف ماشین آمد که سوار شود، این بچه ها با التماس از او پرسیدند : اگر بخواهیم شما را ببینیم کجا بیاییم؟ بگیم چه کسی را می خواهیم؟
آقا رضا گفت : بیایید گردان امام حسین (ع) ، بگین آقا رضا را می خواهیم . جای من را نشانتان می دهند . جلوی توالت دارم آفتابه ی رزمنده ها را پر می کنم .





طبقه بندی: شما را کجا می توانیم ببینیم؟،
برچسب ها:شهید رضا قندالی، شهید قندالی، نشانه های فروتنی در شهداء،
[ سه شنبه نوزدهم اسفندماه سال 1393 ] [ 09:16 ب.ظ ] [ فرزین ] [ نظرات() ]

بیابرویم خودم درستش می کنم !
رفیقم گفت : چیه پدرجان؟ چرا این قدر ناراحتی؟ 
پیرمرد گفت : این تدارکات گردانمون مگه میذاره آدم راحت باشه؟ 
رفیقم گفت: چطور؟ 
پیرمرد گفت؟ چهار قلم جنس خواستم . کارم ضروریه ، میگن الا و بلا باید بری از خود کاوه دست خط بیاری . 
رفیقم پیشانی پیرمرد را بوسید و گفت : بیا بریم پدرجان ، تا خودم مشکلت را حل کنم . 
پیرمرد نرفت . گفت : من باید برم پیش خود کاوه.
رفیقم با خنده پیرمرد را دنبال خودش کشاند و گفت : کاوه سرش خیلی شلوغه ، بیا بریم خودم درستش می کنم .
رفتند رفیقم وقتی برگشت ، از اوپرسیدم: چی شد؟
گفت مشکلش حل شد .
پیرمرد رفت سراغ رفیقم . گرفتش توی بغل . 
غرق بوسه اش کرد . با صدای لرزدارش گفت: چرا به من نگفتی که خودت محمود کاوه ای؟





طبقه بندی: بیا برویم خودم درستش می کنم!،
برچسب ها:شهید محمود کاوه، محمود کاوه، ایثار، دفاع مقدس، نشانه های فروتنی در شهدا،
[ یکشنبه هفدهم اسفندماه سال 1393 ] [ 10:59 ب.ظ ] [ فرزین ] [ نظرات() ]

قوطی های خالی را جمع می کرد
گرمای 40 درجه ظهر تابستان همه را کشانده بود داخل چادر ها . از شدت گرما توی پادگان دزفول ، بیرون از چادر ها و سنگر ها پرنده ای پر نمی زد . همگی در 

حال استراحت بودیم . گه گاه از بیرون صدایی می آمد و چرتم را بهم می زد . حس می کردم صدایی مثل صدای برخورد قوطی کنسرو و کمپوتی است که می آید 

. یکی دوبار بی خیال شدم اما صدا قطع نشد . به نظر می آمد که کسی به این قوطی ها لگد می زند یا پرتشان می کند که این صدا ها می آید . رفتم بیرون ، 

هیچ کس نبود . برگشتم داخل چادر ، باز همان صدا آمد .

کنجکاو شدم و به کمین نشستم که بالاخره ته و توی قضیه را در بیاورم . دیدم یک نفر در میان چادر ها می گردد و قوطی های کنسرو و کمپوت را که به شکل 

آشغال در محوطه ریخته شده است ، یک جا جمع می کند و بعد می برد در چاله ای پشت خاکریز دفن شان می کند . سرش به کارخودش گرم بود . انگار که از این

 کار لذت می برد . چادر ما که رسید دیدم شهید بزرگوار مهدی باکری است





طبقه بندی: قوطی های خالی را جمع می کرد،
برچسب ها:شهید مهدی باکری، مهدی باکری، لشکر 31 عاشورا، قوطی کنسرو، خاطرات مهدی باکری،
[ شنبه شانزدهم اسفندماه سال 1393 ] [ 02:10 ب.ظ ] [ فرزین ] [ نظرات() ]

آیا گرگ ها میش شده اند؟!
امام خمینی ره:

رابطه آمریکا با ما رابطه گرگ و میش است

چگونه می شود ظالم و مظلوم با همدیگر ارتباط داشته باشند؟!






امام خامنه ای:

والله که آمریکا از هیچ چیز ملت ایران به قدر مسلمان بودن و پایبند بودن به اسلام ناب محمدی ناراحت نیست

او می خواهد شما از این پایبندیتان دست بردارید

او می خواهد شما این گردن بر افراشته و سر افراز را نداشته باشید




طبقه بندی: آیا گرگ ها میش شده اند؟!،
برچسب ها:آیا میش ها گرگ شده اند؟!، امام خمینی، امام خامنه ای، رابطه آمریکا با ایران،
[ جمعه پانزدهم اسفندماه سال 1393 ] [ 11:22 ب.ظ ] [ فرزین ] [ نظرات() ]